Partow Nooriala
 
دروغی جدید در سریال ایرانیِ شهرزاد
پرتو نوری علا
همان طور که دیده یا شنیده‎اید، اخیراً "شبکۀ خانگی"، سریال ایرانی شهرزاد را نمایش می‎دهد. زمان این سریال از دوران کودتای ۲۸مرداد ۱۳۳۲علیه دولت دکتر محمد مصدق آغاز می‎شود، و این طور که از چگونگیِ روند این سریال برمی‌آید، به انقلاب سال ۱۳۵۷، خواهد رسید. انقلابی که به دست مردم، و بخاطر رسیدن به آزادی و عدالت اجتماعی، علیه سلطنت پهلوی، صورت گرفت، اما با "خدعه" روح‎الله خمینی، و مذهبیون و مشاوران آمریکائی و انگلیسی‎شان، به‎صورت رژیم یا حکومت اسلامی درآمد.
پیش از این، در یادداشتی تحت عنوان سریال ایرانیِ "شهرزاد"، یا هنرِ آلوده به ارتجاع نوشتم که این سریال گرچه تاریخی نیست، اما سازندگان آن از حوادث مهم تاریخ و سیاست معاصر ایران، بخشی کژ و مژ را به عنوان ملاط و جذابیت سریال، استفاده کرده‎اند و به وضوح، دست به جعل تاریخ زده و به‎تماشاچی، چنین القاء می‎کنند که دولت دکتر مصدق، فقط توسط شاه و دربار به سرکردگیِ آمریکا و مشتی اوباش، چون شعبان بی‎‏مخ‎ها، سرنگون شد. آنان آشکارا خصومت آیت‎الله کاشانی نسبت به مصدق، و ارتباطش با زاهدی، دربار، و شاه، و حمایت وی از کودتا را، به خواسته رژیم اسلامی پنهان می‎کنند. همچنین از دستور شوروی به حزب توده در عدم حمایت از مصدق، (لابد بخاطر توده‎ای‎ها و اکثریتی‎ها) ذکری به میان نمی‎آید.
متأسفانه با جلو رفتن سریال شهرزاد، دروغ‎ها و جعلیات جدیدی در آن ظهور می‎کند که نشان می‎دهد این رژیم و دست‎پروردگانش چگونه، آگاهانه از طریق هنر، دست به تحریف تاریخ زده و فرهنگ جعلی برای نسل‎های آینده می‎سازند‎.
از اپیزود پانزدهم به بعد، "بزرگ آقا" وارد روابط جدیدی با برخی مناقصه کاران که دستشان با دربار، در یک کاسه است و آن‎ها هم برای خود گروهی لات جیره خوار دارند، یکی می‎شود. یکی از این افراد آقای "بهبودی" است. در میان عُمال مزدور بهبودی، از جمله شخصی به نام "تقی رفعت" است، که همراه با مزدوران بزرگ آقا، برای گوشمالی دادن "شیروانی"، مناقصه کار دیگر، تصمیم می‎گیرند یکی دو انبارِ غلّۀ او را به آتش بکشند.
در حملۀ شبانه لومپین‎های بزرگ آقا و بهبودی، به انبار غلۀ شیروانی، علی‎رغم اخطار بزرگ آقا که در این حمله، نباید کسی کشته شود، تقی رفعت قسی‎القلب! بی‎خود و بی‎جهت، به دو محافظ بدبخت و گیج و گولِ انبار شلیک می‎کند. یکی از آن دو در دَم می‎میرد و دیگری را هاشم، پدر فرهاد، که قاطی لومپن‎هاست!، پس از کتک زدن تقی، به‎بیمارستان می‎رساند. (بگذریم از مضحک بودن صحنه‎های حملۀ این همه لومپن که "دستمال یزدی"‎های خود را برای پوشاندن چهره و آسیب ندیدن از آتش و دود، همانند گاوچرانان آمریکائی، به صورتِ خود بسته و با کلاه‎های مخملیِ کانگستری، اسلحه به دست به چهارتا کارگر بدبخت بی‎سلاح و بی‎دفاع، یورش می‎برند تا انبار را به آتش بکشند). سرانجام "تقی رفعت" در اپیزود هیجدهم توسط مزدبگیران بزرگ آقا. کشته می شود. ظاهراً حضوری بی‎معنا و مرگی بی‎معناتر برای سریال شهرزاد اما بهره گیری موذیانه رژیم از حضور تاریخیِ "تقی رفعت". جالب توجه است که به خلاف ده ها لومپن و مزدبگیر در این سریال که همگی تخلصی شبیه بی مخ و غددی و سه کله و .... دارند، تنها لومپن این سریال که اسم و فامیل مشخص دارد تقی رفعت است.
اجازه دهید با هم قصد سازندگان این سریال را در ساختن شخصیت تقی رفعت بشناسیم. سازندگانی که بی اجازه رژیم اسلامی قدرت دخل و تصرفی در اثر خود ندارند. پس باید دید خصومت رژیم اسلامی با تقی رفعت، از کجا سرچشمه گرفته که حالا انتقام خود را به دست سازندگان سریال شهرزاد، از او می‎گیرند؟
جدا از کتاب های ادبی و تاریخی که بطور مفصل در بارۀ زندگی شخصی، سیاسی و ادبیِ تقی رفعت نوشته‎اند، با جستجویی ساده در گوگل، به نام تقی رفعت، به عنوان مؤسس روزنامه تجدد و نویسندۀ مقالاتی که همگی در جهت آگاهی دادن مردم علیه خرافات و جهل، و بی‎خبری از جهان مدرن است برمی‎خوریم. تقی رفعتی که برای نخستین بار مبحث فمینیسم را در جامعۀ سرکوبگر ضد زن، مطرح کرد و در بارۀ آزادی زنان و برابری آنان با مردان مطلب و مقاله نوشت و با مخالفین متشرع جدال کرد، و حتی تخلص فمینا را برای خود برگزید.
در شرح زندگی او می‎خوانیم: تقی رفعت، روشنفکر، ادیب، سیاستمدار و دولتمرد ترک، در ۱۲۶۸خورشیدی در تبریز متولد شد. تحصیلات خود را در استانبول انجام داد و در شهر طرابوزان مدیر مدرسه ایرانیان به نام مدرسه ناصری شد. در جریان جنگ جهانی اول به تبریز برگشت و در دبیرستان محمدی این شهر به تدریس زبان فرانسه پرداخت. او مدیر روزنامۀ تجدد و آزادیستان١گردید و از پیشگامان شعر نو در ایران بود. اصطلاح تجدد را در مقابل اصطلاح فرانسوی رنسانس آورده و مقصود از آن، دگرگونی حیات اجتماعی، علمی و هنری بود. رفعت نخستین کسی بود که اشعار نوگرای شمس کسمائی را منتشر کرد. زنی که برای نخستین بار در تبریز، بی حجاب در خیابان‎های شهر ظاهر شد، و پس از چندی متعصبین، پسر دوم او را به انتقام مادر قطعه قطعه کردند.
رفعت دارای آثار متعددی از نظم و نثر و شعر و مقاله و نمایشنامه و سخنرانی و ترجمه به زبان‎های ترکی، فارسی و فرانسه است که همگی در اعتراض به جهل و خرافه و ترویج مدرنیسم در همه جهات زندگی است. نمایشنامه‌هایی نیز نوشت که برخی در زمان خود او در تبریز به اجرا درآمد. رفعت به جز تبحر در ادبیات فارسی، ترکی و فرانسوی، در علوم جغرافیا و هندسه نیز دست داشت. آثار او که شامل اشعار و مقالات انتقادی و ترجمه‌هایی از زبان‎های فرانسه و ترکی عثمانی است، متأسفانه هنوز گردآوری نشده است.
زندگی هنری و ادبی رفعت با سیاست گره خورده بود؛ تقریبا یک سال و نیم بعد از خروج نیروهای عثمانی از آذربایجان جنوبی (پس از تصرف بخش شمالی آذربایجان ایران به دست شوروی، قمست مانده در ایران را آذربایجان جنوبی خواندند) و با تشکیل جمهوری آزادیستان (١٩٢٠) به رهبری شیخ محمد خیابانی، این بار تقی رفعت به عنوان دست راست شیخ محمد خیابانی۲، مسئولیت وزارت فرهنگ و تبلیغات این جمهوری مستقل را برعهده گرفت. رفعت در خودآگاهی ملی ترک در آذربایجان جنوبی نقش عمده‎ای داشت و از نخستین نمایندگان ترک‎گرائی دمکراتیک و مدرن در آذربایجان جنوبی بود. گرچه او ادبیات فارسی را بسیار محترم می‎شمرد و در راه تجدد در زمینۀ ادبیات و زبان فارسی کوشش بسیار کرده بود، اما دشمنانش برای تخریب شخصیت سیاسی او، وی را پان تورکیست می‎نامیدند.
در مورد مرگ او در تاریخ بیست وچهار یا بیست وپنج شهریور ماه ١٢٩٩خورشیدی، و در سن سی و یک سالگی، دو روایت مختلف وجود دارد؛ یکی این که تقی رفعت دو روز پس از کشته شدن شیخ محمد خیابانی، به دست نیروهای حکومت ایران، دست به خودکشی زد و روایت دیگر آن که رفعت نیز پس از کشته شدن خیابانی، به دست همان نیروهای حکومتی در تبریز به قتل رسید و مکان دفن او نیز مشخص نیست.
به گفته یحیی آریان پور: "هر چه بود تقی رفعت، قربانی پیوندِ بدعاقبتِ سیاست و روزنامه نگاری یا سیاست و ادبیات شد."۳
و حالا آن چه بر سر تقی رفعت‎ها رفت و هنوز در رژیم اسلامی، بر سر نویسندگان و شاعران و روزنامه نگاران ما می‎رود، به دست سازندگان سریال "شهرزاد"، موجه جلوه داده می‎شود تا از طریق هنر، به جای اشاعۀ روشنگری، دست به جعل تاریخ و شخصیت‎های ادبی بزنند و آیندگان با شنیدن نام تقی رفعت به جای همسان کردن این نام با یکی از بزرگترین سردمداران مدرنیسم و ضد سنت، به یاد یک لومپن آدمکش بیفتند.
112
 
پانویس:
۱- نام "آزادیستان" پیشنهاد اسماعیل آقا امیرخیزی از رهبران حزب دمکرات آذربایجان بود. و در واقع نشریه هواخواه تجدد در ادبیات بود
۲- شیخ محمد خیابانی، از فعالان سیاسی دورۀ مشروطیت بود، و از مخالفان اشغال تبریز توسط دولت عثمانی و همچنین مخالف قرار داد وثوق الدوله با انگلیس در تاریخ ۱۹۱۹ میلادی، بود. گروهی او را وطن‌پرستی می‌دانند که برای جلوگیری از انعقاد قرارداد با بیگانگان، اقدام به قیام نمود و قصد گسترش قیام خود را به مرکز داشت و در آرزوی آزادی همه ایران جان خود را فدا کرد. در مقابل، گروهی انگشت شمار او را تجزیه طلب می‎خواندند که حتی نام آذربایجان را به «آزادی‌ستان» تغییر داد و قصد داشت رشته اطاعت از مرکز را بگسلد.
۳- تاریخ تحلیلی شعر نو، نوشته شمس لنگرودی
 
 
 
 
 
 
 

چاپایمیل

تماس با البرزنیوز

payam

لطفن برای فرستادن پیام، پیشنهاد و نظر خود برای البرز نیوز از این بخش استفاده نمایید.

ارسال به شبکه های اجتماعی

FacebookMySpaceTwitterDiggDeliciousStumbleuponGoogle BookmarksRedditNewsvineTechnoratiLinkedinMixxRSS FeedPinterest
Pin It